ابوالقاسم فردوسی از لحاظ زنده کردن تاریخ و داستان ملی و از جهت نفس تازه دمیدن به زبان فارسی بی شبهه بزرگترین شاعر ایران زمین است. و دیگر سرایندگان و گویندگان ما در این هنر به پای او نمی رسند استادی به بزرگی تاریخ که دریچه ای به جهان ادبیاتمان گشود هم او بود که پارسی را زنده کرد وبا شیوایی سخن ،ادبیات را ماندگار کرد .تا آنجا که آوازه اش تا کران ها پیچید
فردوسی یکی از ستارگان درخشان آسمان ادب فارسی و از مفاخر نام آور ملت ایران و به سبب همین عظمت مقام و مرتبت، زندگی او مانند سایر بزرگان درجه اول ایرانی با افسانه ها و روایات مختلف آمیخته شده دریغاً شخصی بدین بزرگی و مقام،شرح حال و تاریخ زندگیش ناقص و مجهول است و آنچه بر ما معلو م است اندکی از بسیار است
تولد او در سال ۳۲۹ در قریه باژ از ناحیه ی طبران طوس بوده یعنی همان جا که امروزه آرامگاه اوست.فردوسی مردی وطن پرست و در میهن پرستی استوار بود این مطلب را میتوان در جای جای شاهنامه و خصوصاً از شور و عشق فردوسی که در ستایش ایران و نژاد ایرانی است و به خوبی آشکار است یافت، به طوری که سی و پنج سال برای سرودن شاهنامه رنج می برد و تمام دارایی خود را از دست می دهد و در پایان عمر تهی دست میشود چرا که عشق به ایران و ایرانی تا آنجا در وجودش رسوخ کرده بود که بر آن شد تاریخ میهن خود و افتخارات گذشته آن را که در خطر نیستی و فراموشی می دید احیا کند و بتواند از بلاغت و فصاحت معجزه آسا و شیوایی سخن خود بهره مند شود و آن را از زوال و فراموشی برهاند.وباید گفت که در این راه خدایی کرد تا آنجا که حتی درمرگ پسرش از ادامه ی کار باز نایستاد تا شاهنامه را همانگونه که از نامش برمی آید جاودان نماید، برای ایرانی که می خواست جاودان بماند. زبان از گفتن هر آنچه در این ۳۵ سال بر او گذشته قاصر است باشد که پاسش بداریم این دردانه تاریخ را
فردوسی از تاریخ نیاکان خود و از داستان ها و افسانه ها و تاریخ ایران اطلاع و یا به داشتن آن ها شوق و علاقه داشت و تربیت خانوادگی وی را بر این داشت که بدون مشوق و محرک، خود به این کار عظیم دست زند، در حالی که تذکره نویسان در شرح حال فردوسی نوشته اند: که او به تشویق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت و علت این اشتباه آن است که نام محمود در نسخ موجود شاهنامه که دومین نسخه ی شاهنامه ی فردوسی است توسط خود شاعر گنجانیده شده، نسخه ی اول شاهنامه که مختصر بود، به منظوم ساختن متن شاهنامه ابو منصوری موقعی آغاز شده بود که ۱۹سال از عمر دوره ی سامانی باقی بود و اگر فردوسی تقدیم منظومه ی خود را به پادشاهی لازم می شمرد ناگزیر به درگاه سامان که خریدار این گونه آثار بود، روی می نمود و به هر حال نمی توانست در آن تاریخ به درگاه سلطانی که هنوز روی کارنیامده بود بشتابد. محمود ترک زاد غزنوی نه تنها در شاهنامه ی استاد طوس تاثیری نداشت، بلکه تنها کار اوقصد قتل گوینده آن به گناه دوست داشتن نژاد ایرانی و اعتقاد به تشیع بوده است و بس
نظم داستان های حماسی:
فردوسی ظاهرا در اوان قتل دقیقی حدود (۳۶۹-۳۷۶)به نظم داستان هایی مشغول بوده و بعضی از داستان ها که منفردند (بیژن و گرازان)را باید در رأس همه قرار داد.
داستان بیژن و گرازان یا رزم بیژن و گرازان و یا داستان (منیژه و بیژن)،از داستان های مشهور قدیم بود که غیراز فردوسی از بعضی از شعرای دیگر عهد غزنوی نیز اشاراتی از آن دیده می شود و این ابیات منوچهری از آن اشارات است:
شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک چو بیژن در میان چاه او من
بیژن ثریا چون منیژه بر سر چاه دو چشم من بر او چون چشم
و دریک قطعه منسوب به فردوسی نیز اشاراتی به داستان بیژن می بینیم:
در ایوان ها نقش بیژن هنوز به زندان افراسیاب اندر است واین بیت اخیر از شهرت فراوان داستان بیژن ومنیژه حکایت می کند تا بدان جا که تصاویر آن ها را در ایوان ها و بر دیوار خانه ها نیز نقش می کرده اند
فردوسی بنابرآنچه از تحقیق در سبک کلام وی در داستان بیژن و گرازان بر می آید، این داستان را در ایام جوانی ساخته بود. یکی از دلایل این مدعا استعمال الفهای اطلاقی فراوانی است که زیاد از لزوم در این داستان ها مشاهده گردیده و دلیل آن است که فردوسی چنان که در دیگر موارد شاهنامه دیده میشود هنوز به نهایت پختگی و استادی و مهارت نرسیده بود. یعنی ده درصد ابیات یا قافیه هایی که الفهای زاید دارد استعمال شده و این وضع در اشعار فردوسی کمتر مشهود است
تاریخ شروع نظم شاهنامه درست معلوم نیست ولی از چند اشاره فردوسی میتوان تاریخ تقریبی آن را معین کرد. شروع کار فردوسی حدود سال های ۳۷۵-۳۷۱هجری میباشد.
نخستین نسخه ی منظوم شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و طالبان از آن نسخه ها برداشتند و با آن که پدید آورنده ی آن شاهکار به پیری گراییده بود و تهیدستی براو نهیب می زند، هیچ یک از بزرگان وآزادگان با دانش که از منظومه ی زیبایش بهره مند می شدند دراندیشه پاداشی برای آن آزاده مرد بزرگوارنبودند در حالی که او نیازمند یاری آنان بود.
درچنین حالی بود که دلالان تبلیغاتی محمود ترک زاد به اندیشه ی استفاده ازشهرت دهقان زاده ی بزرگوار طوس افتادند و او را به صلاحت جزیل محمود،که برای گستردن نام وآوازه خود به شاعر می داد ،امیدوار کردند وبر آن داشتند که شاهنامه خود را که تا آن هنگام بنام هیچکس نبود به اسم اودرآورد.او نیز پذیرفت وبدین ترتیب یکی از ظلم های فراموش ناشدنی تاریخ انجام یافت.فردوسی باز به تجدید نظم وترتیب وتنظیم نهایی شاهنامه و افزودن داستان های نو سروده بران همت گمارد و به مدح محمود غزنوی در موارد مختلفی از آن پرداخت ونسخه ی دوّم شاهنامه در سال ۴۰۰-۴۰۱هجری آماده تقدیم به دستگاه ریاست وسلطنت محمودی شد و فردوسی از ارتکاب این اشتباه آن دید که می بایست! بدین گونه که پس ازختم شاهنامه آن را ازغزنین به طوس برد وبه محمود تقدیم کرد وخلاف انتظاری که داشت مورد توجه ومحبّت پادشاه غزنین قرار نگرفت وبا آن که بنابر روایت مختلف پادشاه غزنوی تعهد کرده بود که در برابر هر بیت یک دینار بدو بدهد به جای دینار، درهم داد و این کار مایه ی خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت چنان چه بنابر همان روایت همه ی درهم های محمود را به حمامی وقفایی بخشید !علل اختلاف فردوسی و محمود بسیار است ومهم ترین آن ها نظرآن دو برسر مسائل سیاسی و نژادی و دینی است.فردوسی در شاهنامه بارها بر ترکان تاخته بود و حال آن که محمود ترک زاده بود وسرداران او همه ترک بودند،او و فرزندانش فقط با (تاجیکان ) به پارسی سخن می گفتند وبا این احوال طبعا تحمّل دشمن های فردوسی واجداد او برایش دشوار بود بدترازهمه ی این ها فردوسی شیعه بود و مانند همه ی شیعیان در اصول دین به معتزلیان نزدیکی داشت وبالا تر از این ها مشرب فلسفی او هم از جای جای شاهنامه آشکار است اما محمود دشمن هر شیعه وکشنده وبردار هرمعتزلی وهر فلسفی مشرب بود.او سنی متعصب و کرامی خشک خام اندیشی بود وفقط با خام اندیشانی که به گرد زبان به تأیید اعمالش در خراسان و ری و هندوستان می گشودند سر سازگاری داشت نه با آزاده مرد درست اندیشه ی آزاد فکری چون فردوسی که از پشت آزادگان و بزرگان آمده بود
فردوسی این آزاده مرد ناگهان حربه ی تکفیر را بالای سر خود دید و تهدید شد که به جرم الهاد در زیرپای پیلان ساییده خواهد شدپس ناگزیر از دام بلا گریخت و از غزنین به هرات رفت و به اسماعیل وارق پدر ازرقی شاعر پناه برد و شش ماه در خانه ی آن آزاده مرد پنهان بود تا طالبان محمود به طوس رسیدند و بازگشتند و چون فردوسی ایمن شد از هرات به طوس و ازآنجا به طبرستان نزد پادشاه شیعی مذهب باوندی آن دیار به نام (سپهبد شهریار) رفت و بدو گفت که در این شاهنامه همه سخن از نیاکان بزرگ تو می رود بگذار آن را به نام تو کنم لیکن پادشاه از بیم تیغ محمود لزران بود و بدین کار تن در نداد
بعد از این حوادث فردوسی از طبرستان به خراسان بازگشت و آخرین سال های نومیدی و ناکامی خود را به تجدید نظر های نهایی در شاهنامه و بعضی افزایش ها بر ابیات آن گذرانید تا به سال ۴۱۱ هجری در زادگاه خود (باژ) درگذشت ودر باغی که ملک او بود مدفون گردید و همان جا مزار اوست.
روحش شاد و یادش جاویدان باد، این اختر تابناک آسمان شعر
جمع آوری: آنوش مجرب
شیراز، نامی خیال انگیز:
در افسانه ها آمده است که شیراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پیشدادیان) شهر شیراز را تأسیس کرد و نام خود را بدان بخشید. به روایتی دیگر، نام این دیار، “شهرراز” بوده که به اختصار شهر از و شیراز خوانده شده است. در حالی که بر اساس تحقیقات “تدسکو” شیراز به معنای مرکز انگور خوب است، “ابن حوقل”، جغرافی دان مسلمان قرن چهارم هجری، علت نامگذاری شیراز شباهت این سرزمین به اندرون شیر می داند، چرا که به قول او عموما” خواربار نواحی دیگر بدانجا حمل می شد و از آنجا چیزی به جایی نمی بردند. و بالاخره بنا به نوشته کتاب “صورالاقالیم”، از جهت وجود دام های بسیار در دشت شیراز، آنجا را “شیرساز” نامیده اند

باری، بیش از هر چیز نام زیبا و سحرانگیز شیراز که واژه ای فارسی است، بهترین گواه بر این باور است که برخلاف پندار پاره ای از جغرافی دانان مسلمان، تأسیس این شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ایران باز می گردد، شیراز، هم اکنون نیز در محل تقاطع مهمترین راه های ارتباطی شمال به جنوب و شرق به غرب کشور است و این موقعیت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا که در عهد هخامنشیان، شیراز بر سر راه شوش (پایتخت هخامنشی) به تخت جمشید و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانیان راه ارتباطی شهرهای بسیار مهمی چون بیشابور و گور با استخر، از جلگه شیراز می گذشت. در نتیجه مسلم است که چنین محل حاصلخیز و خوش آب و هوایی که در تقاطع مسیرهای مهمی که برشمرده شد، قرار داشته، هرگز خالی از آبادی و سکنه نبوده است. وجود آثار قدیمی مانند قصر ابونصر در حوالی شیراز که قدمت آن به دوره اشکانیان می رسد و نقوش برجسته برم دلک، (در چندکیلومتری شرق قصر ابونصر) که از آثار دوره ساسانی است و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، کهندژ) در سمت شرق تنگ سعدی و چند نقش برجسته در دهکده گویم در چهار فرسنگی شمال غرب شیراز و همچنین پیدا شدن سکه هایی در ضمن حفاری های قصر ابونصر، که بر آنها با خط پهلوی نام شیراز نقش بسته است، جملگی بر وجود شهر یا بلوکی به نام شیراز، در همین محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.
علاوه بر آنچه گفته شد، کاوش های باستان شناسی در تخت جمشید، به سرپرستی کامرون در سال ۱۳۱۴ ه.ش، به پیدایش خشت نبشته هایی انجامید که بر روی چند فقره از آنها نام شیراز مشخص بود. بدین ترتیب می توان احتمال داد، این وادی که در عهد رونق تخت جمشید، آبادی کوچکی بیش نبوده است، بعد از انهدام پایتخت هخامنشیان، سمندروار از دل خاکستر آن دیار برپا خاسته است.
آخرین کلام این که در اشعاری از شاهنامه فردوسی، استاد حماسه سرای طوسی، به مناسبت هایی از شیراز یاد شده، مثلاً راجع به شیراز در عهد کیانیان آمده است
دوهفته در این نیز بخشید مرد
سوم هفته آهنگ شیراز کرد
هیونان فرستاد چندی ز ری
سوی پارس، نزدیک کاوس کی
شیراز قلعه ای به نام شاه موبد دارد. وی همچنین از دو آتشکده به نام های کارستان و هرمز در آن سرزمین یاد می کند.
باری در مجموع گفتار استخری که شیراز سیزده ناحیه (طسوج) دارد که در هر کدام از آنها قراء و کشتزارهایی موجود است که متصل به هم قرار گرفته اند. و نیز نظر ابن بلخی که در روزگار ملوک فرس، شیراز ناحیتی بود و حصاری چند بر زمین، می تواند روشنگر قدمت شیراز، به عنوان یک سرزمین مسکون آباد (و نه یک شهر بزرگ) باشد
خواجه شمس الدین محمد شیرزای که از نام آورترین شعرا و عرفای ایران زمین میباشد به سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد و در سال ۷۹۱ هجری قمری در گذشت.

حافظ از همان ابتدا مورد احترام و تقدیس مسلمانان قرار گرفت و با وجود این که قبر او در ابتدا ساده و بیتکلف بود مورد زیارت مشتاقان قرار گرفت. تاورنیه که در دوره صفوی از این مکان دیدن کرده است، مینویسد:
“یک قبرستان دیده میشود که اطرافش محصور است و در وسط آن، رو به قبله، یک مقبره واقع شده که زیارتگاه دراویش و مردمان مقدس است که به آنجا میآیند و نماز میخوانند و آن مدفن حافظ است که ایرانیها او را بسیار احترام میگذارند.”
آرامگاه حافظ در ابتدای خیابان خرابات، پایینتر از دروازه قرآن قرار دارد. بنای اصلی آرامگاه حافظ، از آثار کریم خان زند و مربوط به سال ۱۱۸۷ هجری قمری بوده که در وسط ایوانی با چهار ستون قرار داشته که از دو جانب شمال و جنوب گشاد بوده است و در دو سمت آن، دو اتاق بنا کرده بودهاند.
قبر حافظ، خارج از این بنا در وسط قبرستان و در پشت آن قرار داشته و در ادوار بعدی ، نرده های آهنی در اطراف قبر گذاشته بودهاند که صورت مناسبی نداشته است.
از سال ۱۳۱۴تا ۱۳۱۷هجری شمسی بارگاه حافظ، از طرف وزرات فرهنگ به صورتی که اکنون موجود است، در آمد.
سنگ حوضهای آبینه کریم خانی که ضمن امتداد خیابان زند شیراز خراب گردید، به محوطه آرامگاه منتقل گردید و در حوضهای آنجا کار گذاشته شد و با حفظ چهار ستون اصلی بنای قدیمی، ۱۶ ستون یکپارچه سنگی نظیر آنها تهیه کردند
و ایوان بزرگ بیست ستونی کنونی را به طول ۵۶ متر با تزیینات نقاشی، گچبری و کاشیکاری تماماً به سبک قدیم و اصیل شیراز ایجاد کردند.
بنای اصلی آرامگاه نیز به صورت سکویی با هشت ستون سنگی یکپارچه و سقف مسین و تزئینات کاشیکاری و اشعار در محل قبر و محاذی وسط ایوان بزرگ در باغ دوم ایجاد گردید و سنگ قبر قدیم در محل خود باقی ماند. قسمت جلوی آرامگاه حافظ دارای درختهای نارنج و دو حوض مربع مستطیل است. قبر خواجه در وسط این قسمت قرار دارد.
که قریب یک متر از زمین بلندتر است و گنبد آن از داخل دارای کاشیکاری معرق بسیار زیبایی است.
در زیر گنبد این غزل حافظ را روی کاشی نوشتهاند:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم
قسمت جنوبی آرامگاه دارای دو باغچه زیباست
که دور آنها گل کاری و چمن کاری است و وسط آنها، دو حوض مربع مستطیل بزرگ است و طرفین حیاط، دو نارنجستان خرم و مفصل قرار دارد.
در جوار مزار حافظ، عده زیادی از دانشمندان، علما و شاعران مدفونند؛ از جمله: شیخ محمد اهلی (متوفا به سال ۹۴۲ هـ.ق)
میرزا نصیر، ملقب به فرصت الدوله (۱۲۷۱ ـ ۱۳۳۹هـ.ق) قاسم خان والی (متوفا به سال ۱۲۸۹ هـ.ق) حجت الاسلام آقا سید مجتهد کازرونی (متوفا به سال ۱۳۴۲ هـ.ق) آقا محمد هاشم ذهبی، از بزرگان عرفانی سلسله ذهبیه؛ سالار جنگ، شاعر معاصر (متوفا به سال ۱۳۲۵ هـ.ش)
حجت الاسلام مرحوم حاج شیخ مهدی کجوری، (متوفا به سال ۱۲۹۳ هـ.ق) میرزا نظام الدین دستغیب (متوفا به سال ۱۰۳۰ هـ.ق) حجت الاسلام سید جامع محمد علی مجتهد کازرونی (متوفا به سال ۱۳۳۳ هـ.ش).
زمین پشت دیوار غربی حیاط شمالی حافظیه به مقبره دانشمندان اختصاص یافته است.
مشاهیر شیراز
حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، ملاصدرای شیرازی، وصال شیرازی، فرصت الدوله شیرازی، کریم خان زند ، بابا کوهی، اهلی شیرازی، قاآنی شیرازی، عرفی شیرازی و بیدل شیرازی
مراکز باستانی و تاریخی
قصر ابونصر (تخت ابونصر)
در ۶ کیلومتری شرق شیراز بر بالای یک تپه بقایای بناها و یک حصار سنگی دیوارهای آجری ساختمانهای خشتی وآستانه های سنگی فرو افتاده دیده می شود.
بر اساس کاوشهای انجام شده دراین محل نمونه های سفال وقطعات ظروف سنگی عهد هخامنشی را با سکه ها و آثاری دیگر از عهد سلوکی , اشکانی و ساسانی کشف کرده اند. بر پایه این کشفیات معلوم شد که در عهد اشکانیان بنایی محکم و محصور در آنجا احداث شده و در زمان ساسانیان هم مورد استفاده کامل بوده است.
عمارت باغ ایلخانی
باغ ایلخانی از بناهای محمد قلی خان , ایلخان قشقایی است که در محله میدان شاه واقع شده است. این باغ یکی از فضاهای سبز دوره قاجاریه است که ساختمان کهنسال وعمارت قدیمی و دیدنی دارد . در محوطه این باغ یک عمارت کلاه فرنگی وجود دارد.
عمارت باغ نشاط
این بنا در ضلع شمالی پل عباسی و در میان فضایی سبز و گسترده قرار گرفته و مقر حکومت لار پس از دوران صفویه بوده است . مساحت قصر این باغ ۳۵×۱۳۵ متر است . این بنا که از ساختمانهای زیبا و بسیار دیدنی عصر صفویه است و هم اکنون از نظر حفظ و نگهداری در وضعی نامطلوب قرار دارد.
عمارت کلاه فرنگی باغ نظر
این باغ با انبوه درختان سر به فلک کشیده سرو و نارنج در سال های پیش از سلطنت کریمخان زند احداث شده است. کریمخان عمارت کلاه فرنگی, ارگ, دبوانخانه و بعضی از ساختمانهای دیگر را در آن محوطه بنا کرد. در دوره قاجار نیز حسین علی میرزای فرمانفرما عمارتی در نزدیکی عمارت خورشید احداث کرد. در وسط باغ نظر که به باغ موزه نیز مشهور است عمارت هشت ضلعی بسیار زیبایی ساخته شده که به کلاه فرنگی مشهور است.
قبر مادر نادر شاه
در ضلع شرقی قلعه اژدها پیکر و بر یک سطح مرتفع مشرف به شهر ,بقایایی از قلعه ای تاریخی به جا مانده که به قبر مادر نادر شاه مشهور است. دیوارهای خارجی ساختمان مربع شکل و به ابعاد ۵/۴×۵/۴ متر است .ارتفاع این ساختمان ۹ متر می باشد.
مدرسه خان
بنای تاریخی مدرسه خان در شهر شیراز قرار گرفته است . این بنای تاریخی مدرسه ای وسیع و دلباز است که در دوران سلطنت شاه عباس کبیر به وسیله الله وردیخان والی فارس و فرزند او امامقلی خان ساخته شده است.
مدرسه آقاباباخان
این بنا از بناهای دوره قاجاریه است که در محله درب شاهزاده در جنب بازار وکیل و مسجد جامع قرار دارد و شالوده آن از کریمخان زند است . آغاز بنای مدرسه توسط مرحوم حاجی محمد حسین خان صدر اعظم اصفهانی صورت گرفته و مرحوم آقا باباخان حسین در حدود سال ۱۲۴۰ بنای مدرسه را تمام کرده است.
عمارت دیوانخانه
در نزدیکی ارگ کریمخانی, عمارتی وجود دارد که در گذشته عمارت دیوانخانه کریمخان زند بود و هم اکنون تنها عمارت سابق آن در قسمت شمالی باقی مانده است. این عمارت شامل یک تالار وسیع با سقفی بلند است که در گذشته دو ستون مرمر در جلو آن قرار داشت, اما آغا محمد خان قاجار آن دو ستون را به تهدان برد و به جای آنها دو ستون چوبی نصب کرد.
آرامگاه حافظ
حافظ از نام آورترین شعرا و عرفای ایران زمین است که در سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد و در سال ۷۹۱ هجری قمری به سرای باقی شتافت . آرامگاه حافظ در مکانی به نام حافظیه در شمال شهر شیراز قرار گرفته دارد.
آرامگاه سعدی
سعدی نویسنده وسخن سرای بزرگ قرن هفتم هجری قمری در شیراز متولد شد و در آنجا و نظامیه بغداد به تحصیل پرداخت و سپس سفری طولانی به بین النهرین, شام حجاز و شمال آفریقا کرد. و پس از کسب تجارب فراوان به شیراز باز گشت.
آرامگاه شیخ اجل معروف به سعدی, در تنگ سعدی و در قریه ای به همین نام واقع شده است . هم اکنون این قریه با اتصال به شهر به شهرک سعدی معروف است. سعدی در سالهای بین ۶۹۵-۶۹۱ هجری قمری وفات یافت.
آرامگاه خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی در ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد ودر۷۵۳ در شیراز وفات یافت .آرامگاه کمال الدین ابولعطاء متخلص به خواجوی (۷۵۳-۶۸۹ هق) در تنگ الله اکبر ودر جوار دروازه قرآن شیراز قرار دارد.
آرامگاه وصاف
آرامگاه وصاف ,نویسندهء تاریخ وصاف در ضلع شمالی آرامگاه حافظ قرارگرفته است.
آرامگاه کوروش کبیر
در مسیر جاده اصفهان-شیراز در دشت مرغاب ,آرامگاه کوروش کبیر قرار گرفته است. بنای آرامگاه مشتمل بر اتاقی چهار گوش است که برفراز یک سکوی شش طبقه قرار دارد. زیر سقف اتاق تا سطح بالای بام آرامگاه , در حدود سه متر فاصله دارد و دراین فاصله , محل دو قبر تعبیه شده است که یکی را خوابگاه ابدی کوروش و دیگری را مدفن همسر او (کامان وان) مادر کمبوجیه دانسته اند.
باغ گلشن
این باغ در منتهی الیه خیابان عفیف آباد واقع شده است .حدود ۱۲۷ هزار متر مربع مساحت دارد و از زیباترین باغ های تاریخی شیراز است . باغ گلشن در عصر صفویه از باغ های آباد و مهم شیراز به شمار می آمد و گردشگاه حکمرانان و پادشاهان بود.
عمارت دو طبقه وسط باغ, آب نماها و زیرزمین های کاشی کاری شده از دیدنی های این باغ هستند. مالکیت این باغ هم اکنون در دست وزارت دفاع می باشد و به حوزه نظامی تبدیل شده است. عمارت , چاپخانه و حمام ابن باغ بسیار جذاب ودیدنی است.
باغ ارم
به عنوان یکی از زیباترین باغهای ایران در استان فارس قرار دارد. وجه تسمیه این باغ عمارت و باغی بزرگ است که به فرمان شداد پسر عماد فرمانروای عربستان جنوبی به منظور رقابت با بهشت ساخته شد. این باغ با انواع گلهای زینتی و گونه های گیاهی, باغ گیاه شناسی دانشگاه شیراز است.
باغ دلگشا
این باغ یکی از باغهای تاریخی شیراز است که در نزدیکی آرامگاه سعدی واقع شده است . سابقه آبادانی و رونق باغ دلگشا به دوران پیش از اسلام و به دوره حکومت ساسانیان نسبت داده می شود. این باغ ۷/۵ هکتار مساحت دارد و هم اکنون از گردشگاه های دیدنی شیراز است.
باغ چهل تن
در مساحتی کوتاه از شمال حافظیه , محوطه ای مشجر وبا صفا وجود دارد که دارای چهل سنگ مزار هم اندازه است .قدمت این باغ به عهد کریم خان زند می رسد و گورهای داخل محوطه باغ نیز به نیمه دوه قرن ۱۳ هجری مربوط اسـت.
باغ هفت تن
کمی بالاتر از باغ چهل تن, محوطه پر درخت دیگری به نام هفت تن با ایوان و بنای زیبایی وجود دارد. آرامگاه شاه شجاع شهریار آل مظفر , ممدوح و خواجه حافظ و متوفی به سال ۷۷۶ هجری در این باغ قرار دارد.
باغ جهان نما
در شهر شیراز در کنار خیابان دروازه قرآن باغی به نام جهان نما که از آثار بازمانده از دوران کریمخان زند می باشد وجود دارد . دیوار آجری با نمای ساده آن از بیرون نمایان است و درون آن باغ وعمارتی نظیر عمارت کلاه فرنگی با چهار حوض و محوطه ای وسیع که شبیه باغ موزه پارس است , قرار دارد.
باغ تخت
این باغ درشمال شهر شیراز در دامنه کوه بابا کوهی قرار گرفته است. اساس اولیه بنا در سال ۴۸۰ هجری به همت اتابک قراچه گذارده شد و به نام تخت قراچه موسوم است. در زمان آقا محمد خان قاجار (۱۲۶۰هجری) محوطه و بنای جدیدی احداث کردند که به تخت قاجار معروف است. در حال حاضر این باغ قسمتی از یک پادگان نظامی است.
باغ و پارک سعدی
روبروی باغ جهان نما , باغی مصفا با یک عمارت قدیمی از آثار حسینعلی میرزا , فرزند فتحعلی شاه وجود دارد که حوض بزرگ آب وحجاری های ازاره جلو عمارت آن به سبک قدیم حفظ شده است . باغ کنونی قسمت کوچکی از باغ اصلی قدیمی است.
ارگ کریمخانی
ارگ کریمخانی در حقیقت اندرونی و قصر سلطنتی سلسله زندیه در شهر شیراز بود . این ارگ به شکل قلعه آجری با دیواره های بلند ساخته شده که در هر چهار گوشه آن برجی بزرگ بر پا است .ساختمان شهر بانی در مقابل این ارگ ساخته شده و از خود ارگ از سال ۱۳۵۰-۱۳۱۵ به عنوان زندان شهربانی استفاده می شد.
بخشی از تالارها و اتاقهای مرمت شده آن نمونه ای زیبا از سبک معماری دوران زندیه را نشان می دهند.
قلعه اژدها پیکر
این قلعه روی یک سطح مرتفع در غرب شهر شیراز قرار گرفته است و طول و عرض آن به تر تیب ۷۰۰ متر و ۱۷۰ متر است .قلعه از سه بخش دیوار سنگی , حاطی , قلعه بالایی و میانی تشکیل شده است و قدمت آن با توجه به یافته های موجود به دوره پیش از اسلام میرسد. قلعه تا یک قرن پیش مسکونی بوده است و در زمان سلطنت رضا شاه بمباران شد.
قلعه ککها
در ۶ کیلومتری شرق دشت رزم جاوید ,دره ای به نام تنگ سام وجود دارد که قلعه ککا یکی از آثار باستانی مهم آن است. این قلعه در ۸ کیلومتری شمال روستای کوهستانی کلگه شیراز و در حصار تنگه های عنا و سه جک قرار دارد .قلعه یاد شده را از اقلاع اسماعیلیه می دانند و قدمت آن به قرن ششم هجری می رسد.
حمام باغ نشاط
درضلع شمالی باغ نشاط , حمام قصر که احتمالا“ همزمان با آن بنا شده است قرار دارد.نقاشی های دیوارهای آن با ظرافتی خاص ترسیم شده اند و اینک نیازمند باز سازی و مرمت می باشند.
حمام وکیل
درجنب مسجد وکیل , حمام وکیل قرارگرفته است که بر اثر تغییر وصع حمام های عمومی تا حدی از صورت اصلی خارج شده است. حمام وکیل مانند بازار و مسجد وکیل به دوره زندیه مربوط است .
آتشکده پاسارگاد
در فاصله ۱۵۰۰ متری از کاخ اختصاصی کوروش , در قسمت شرقی دشت مرغاب دو تخته سنگ بزرگ سفید در مجاورت تپه کوتاه خاکی به فاسله ۹ کیلومتر از یکدیگر قرار گرفته اند .این دو تخته سنگ را آتشگاه یا قربانگاه پاسارگاد می دانند.
آتشکده صمیکان
این آتشگاه در ۱۴۰ کیلومتری جنوب شیراز و در مسیر جاده ای متعلق به عهد ساسانیان قرار داشته و متعلق به همان دوره است.
جمع آوری: آنوش مجرب
دیدن عکس هایی از شیراز
نقشه جی پی اس شیراز
حسین تهرانی از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته ضرب (تمبک) بود. وی در سال ۱۲۹۰ شمسی در تهران، خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان امیر اتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچگاه از عشق خود که همین یک مشت پوست چوب باشد مأیوس نشد و ضرب را به زیر عبا میگرفت و با پشتکار وجدیت به نزد استاد خود حسینخان اسماعیلزاده میرفت. تهرانی از سال ۱۳۰۷ کار جدی خود را نزد اسماعیلزاده آغاز کرد و به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: بله و بله و بله دیگه و یکصدو بیست و چهار و غیره به حافظه میسپرد.

چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون : رضا روانبخش، مهدی قیاسی و کنگرلو که در تنبک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هر یک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن خان صبا میدانست زیرا نکات فراوانی از او آموخت که بعدها بسیار از آن بهره گرفت و آن قدر زحمت کشید تا در سایهٔ سعی و کوشش و عمل توانست با هر کوشش و نغمهای، ریتم آن را با انگشتان سحرآور خود به روی ضرب بیاورد. او در سال اول تأسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال ۱۳۲۳ به مدرسهٔ موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در آن مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال ۱۳۲۸ که هنرستان موسیقی ملی به همت روح الله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد. وی برای اولین بار دست به ایجاد گروه تنبک زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که در اجرای آنها، گروه لزوماً به دو یا چند دسته مختلف تقسیم میشدند.
حسین ظاهراً و به احترام پدر تنبک را کنار گذاشت امّا عشق او به ضرب آنچنان سرسری نبود که با این حیلهها از بین برود. او همواره با نواختن به در و پنجرهٔ خانه پیشخوان دکان و هر چیزی که صدا میداد، انگشتان سحر آفرین خود را به کار میگرفت و به هر چه که به دستش میرسید صدا در میآورد. چند سال بعد حسین به زورخانه راه پیدا کرد و ریتمهای زورخانه، هنر ضرب را در وجود او پرورش دادند اما در همان احوال، حادثهٔ مهمّی در زندگی او روی داد که زندگیاش را دگرگون کرد، به این معنی که یک روز در خانهٔ یکی از اعیان آن روز خیابان عین الدوله با آقای بدیع زاده استاد آواز و موسیقی ایرانی آشنا شد و استعداد ونبوغ او، بدیع زاده را تحت تأثیر قرار داد. چند روز پس از آن مجلس، جشنی در خانهٔ یکی از محترمین آن زمان برپا بود و شخصیتهای ادبی و هنری مهمّی مانند مرحوم ذکاءالملک فروغی و استاد ملک الشعرا بهار و ابوالحسن خان صبا و حبیب سماعی و بدیع زاده در آن شرکت داشتند.
آقای بدیع زاده در این مجلس داستان حسین و استعداد فوقالعادهٔ او را در ضرب نوازی با حضار در میان گذاشت و آن قدر از او تعریف کرد که فیالمجلس کسی را به دنبال حسین فرستادند. و به این ترتیب حسین برای نخستین بار در چنان مجلسی و با چنان اساتیدی روبرو شد. سازها کوک شدند و طبق معمول صبا و سماعی پیش درآمدی را شروع کردند و حسین نخستین آزمایش هنری خود را با دو استاد مسلم موسیقی و ریتم آغاز کرد. در آغاز کار، چهرهٔ معصوم و سادهٔ حسین سبب شده بود که کسی به او توجه نکند ولی پس از شروع شدن چهار مضراب، حضار کم کم متوجه شدند که با تنبک نواز چیره دستی روبرو هستند. صبا که از همان اول به استعداد حسین پی برده بود، از این آشنایی خوشحال بود اما حبیب سماعی که خود ضرب مینواخت بیمیل نبود که سر به سر حسین بگذارد لذا ریتم عوض کرد ولی حسین از عهدهٔ همراهی آن برآمد. سماعی ریتم را تندتر کرد بلکه حسین را جا بگذارد اما حسین باز هم از عهده برآمد. آنگاه نوبت به بدیع زاده رسید که آهنگ ضربی سنگینی آغاز کرد و حسین هم به خوبی از عهدهٔ آن برآمد و چون ساز آواز تمام شد مرحوم فروغی و مرحوم بهار دربارهٔ ظهور هنرمندان نابغه از قشرهای ناشناختهٔ اجتماع به تفضیل سخن گفتند و به گرمی حسین را به ادامهٔ کارش تشویق کردند.
اما کار حسین تهرانی و استاد صبا به اینجا ختم نشد. صبا بیاندازه از حسین و استعداد او خوشش آمده بود و حسین به شدت مجذوب وشیفتهٔ استاد شد و این اشتیاق او را به کلاس درس استاد صبا کشاند واین آشنایی و دوستی ولطف و ارادت به جایی کشید که حسین رحل اقامت به خانهٔ استاد صبا کشید و معتکف آن استان گردید. پس از شهریور ۱۳۲۰ مرحوم روحالله خالقی با شرکت و همت جمعی از دوستان هنرمند و هنر دوست خود انجمن موسیقی ملی را پایه گذاری کرد که حسین از اعضای اصلی آن و تنها نوازندهٔ تنبک در انجمن بود. به همین سبب با تشویق و راهنمایی خالقی، کلاس آموزش تنبک تأسیس کرد و شاگردانی تربیت نمود که مرحوم علی زاهدی معروف ترین آنها بود. حسین در سالهای بعد همچنین فعالانه به این کلاس میرسید و تا آخرین روزهای عمر، آن را رها نکرد. به این ترتیب آنچه که امروز به نام هنر ضرب یا تنبک نوازی در همهٔ محافل هنری و ارکسترهای معروف کشور اجرا میشود مرهون زحمات چهل سالهٔ حسین تهرانی است.
در واقع تا قبل از حسین تهرانی، آلت ضرب یا تنبک از کمارزشترین آلات موسیقی بود و نوازندهٔ تنبک بیارج ترین عضو یک ارکستر به شمار میرفت و موظف به انجام کارهای دیگر ارکستر بود و مثلاً آلات موسیقی را از محل کار به درشکه و از محل درشکه به محل جشن یا میهمانی میبرد و میآورد و در یک کلمه پادوی ارکستر بود. زیرا نواختن تنبک، کار مهمی به شمار نمیرفت و واقعیت هم همین بود. صفحههای موسیقی که در پنجاه شصت سال پیش ضبط شدهاند نشان میدهند که نوازندگان ضرب یک صدای مبهم و بیارزشی از ضرب درمیآوردند که هیچ شباهتی با صدایی که اکنون از از تنبک درمیآید ندارد. اما حسین تهرانی با نبوغ ذاتی و استعداد خدادادی و گذشت و فداکاری، این آلت کمارزش را از ذلت نجات و به درجه و مقام کنونی خود رساند. حسین تهرانی از ثروت و مال و منال دنیا بهرهٔ چندانی نداشت. همهٔ ثروت او منحصر به خانهٔ محقری در یکی از محلات دوردست تهران بود که با قرض از بانکها و کمک وزارت فرهنگ و هنر تهیه کرده بود..
او برای اولین بار نتنگاری برای تنبک را انجام داد. او اولین کتاب آموزش تنبک را با همکاری هوشنگ ظریف و مصطفی کمال پورتراب و حسین دهلوی به چاپ رساند
پیکر استاد محمد نوری مراسم صبح امروز ـ ۱۱ مرداد ماه ـ با حضورجمع کثیری ازهنرمندان ،شعراومردم هنردوست به سمت خانه ابدی اش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد.
در ابتدای این مراسم سید عباس سجادی پیام محمد سریر مدیر عامل خانه موسیقی را قرائت کرد.
مراسم با سخنرانی داریوش پیرنیاکان سخنگوی خانه موسیقی ادامه یافت وی گفت:نزدیک شش دهه، محمد نوری از چهرههای برجسته و ماندگار موسیقی ایران بوده است و من افتخار این را داشتم که سالها در بسیاری از شوراهای موسیقی و جشنوارهها به عنوان داور در کنار او باشم و بودن با او، با وجود اینکه از کودکی به صدای او علاقه داشتم علاقهام را به او صدچندان کرده بود ودر کل باید بگویم زندگی و سلوک محمد نوری بسیار برتر از صدای او بود.
وی در ادامه افزود::محمد نوری آنچنان به کارش عشق میورزید که هیچوقت به مسائل مادی و حاشیهی این کار توجه نداشت و زندگیاش شاهکارش بود. او هیچوقت از کسی توقعی نداشت ودرباره مادیات اصلا صحبت نمی کرد.
سیمون عیوضیان سخنگوی بعدی مراسم بود که با ابراز تاثر نسبت به درگذشت محمد نوری گفت: امروز در برابر تالار وحدت گردهم آمدهایم تا با محمد نوری وداع کنیم. او در دوستی به راستی دوست بود و صمیمیتاش دلگرم کننده .محمد نوری در هنر بسیار متواضع و بیادعا بود و هیچگاه به دنبال پول و مقام نرفت.
محمد نوری خادمی حقشناس و خیراندیش بود و نمیتوانم باور کنم که دیگر در کنارمان نیست. همهی ما از فقدان او دلتنگیم و نام نیک او همیشه باقی خواهد ماند.
در ادامه این مراسم داوود گنجهای روی سن آمد واز تمام حضار که در این مراسم حضور داشتند تشکر کرد وی گفت : مردم با این حضورشان نشان دادند که عاشق وطنشان هستند و ازهمسر محمد نوری به عنوان یک بانوی فداکار یاد کرد که در طول دوران بیماری ایشان پروانه وار از ایشان پرستاری کرده است.
گنجهای گفت: همسر نوری هیچگاه نگذاشت که کسی برای هزینههای بیمارستان او خرجی بکند و میگفت ما پول داریم و خودمان باید خرج کنیم. بعد از مرگ محمد نوری تمام پرسنل بیمارستان «جم» برای تشییع او آمدند که از همهی آنها تشکر میکنم.
در پایان این مراسم ترانهی «سفر برای وطن» محمد نوری پخش شد و شاگردان او بر روی سن آمدند و با این قطعه همخوانی کردند.
بنا بر این گزارش ،در این مراسم که مملو از جمعیت بود در کنار مردم هنرمندانی چون حمید شاهآبادی معاون هنری وزارت ارشاد وگیتی خسروی خواننده ، محمدحسین ایمانیخوشخو مدیرسابق معاونت هنری ارشاد، محمدعلی خبری مدیرکل سابق دفتر موسیقی ارشاد، علیرضا شفقینژاد رهبر گروه کر فیلارمونیک ایران ، میلاد عمرانلو رهبر گروه آوازی تهران، علی مرادخانی مدیر موزه موسیقی، حسین پارسایی مدیرعامل بنیاد رودکی، بابک رضایی مدیرعامل انجمن موسیقی ایران، علی ترابی سرپرست دفتر موسیقی ارشاد، فریدون شهبازیان، احمد ابراهیمی، امینالله رشیدی، نیما مسیحا، مجید اخشابی، منوچهر آذری، علی مرادخانی، اردشیر رستمی، میلاد عمرانلو، امیرنیاو بابک صحرایی حضور داشتند.
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،
رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،
خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،
چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،
چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،
رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،
خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم
ای ایـــــــــــــران

بنا بر سایت رسمی شرکت ماشین سازی مزدا، نام این کمپانی از اسم اهورا مزدا خدای قدیمی ترین تمدن در خاورمیانه گرفته شده است اهورا مزدا خدای فرزانگی، آگاهی و توازن می باشد .
The company’s name, “Mazda,” derives from Ahura Mazda, a god of the earliest civilizations in West Asia. We have interpreted Ahura Mazda, the god of wisdom, intelligence and harmony, as the symbol of the origin of both Eastern and Western civilizations, and also as a symbol of automobile culture. It incorporates a desire to achieve world peace and the development of the automobile manufacturing industry. It also derives from the name of our founder, Jujiro Matsuda.
Reference: Mazda Company

دیاکو بنیانگذار ایران و نخستین پادشاه سرزمین ماست. دولت ماد یکی از سه تیره آریایی (ماد، پارس و پارت) فلات ایران در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان (هگمتانه) را به پایتختی خود برگزید و در آن بر روی تپهای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژهای در آورد. دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .
دیاکو ابتدا توانست ۷ طایفه قوم ماد را با هم متحد کند، سپس به عنوان رهبر و قاضی آن ۷ طایفه انتخاب شد که این مساله در سال ۷۰۱ قبل از میلاد مسیح اتفاق افتاد. پس از ۷ سال رهبری در بین این ۷ طایفه، وی از طرف مادها ، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال ۶۵۶ قبل از میلاد مسیح حکومت کرد. ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو در کتاب تاریخ هرودوت آمده است. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که میتواند خوب نشانهگیری کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود.
فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ایران بود و بین سالهای ۶۶۵ قبل از میلاد تا ۶۳۳ قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش، فرهاد هم جنگ بر علیه آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد، به دست آشور بنی پال افتاد و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای استوارسازی این اتحاد، دختر کیاکسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر یعنی بختالنصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میانرودان دلگیر شد و برای کوههای بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُختالنصر دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغهای معلق بابل را داد تا بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و شمشیر و سواره نظام ماهر بود.
کیاکسار با این نیروی نظامی، به سوی نینوا حرکت کرده، آن شهر را محاصره کرد. اما پس از مدتی، به او خبر رسید که سکاها، به ایران هجوم آورده اند. او دست از محاصره برداشت و به مقابله با آنان شتافت. کیاکسار ، در شمال دریاچه ی ارومیه، نبردی سخت با آنان کرد و از آنان شکست خورد. سکاها، ۲۸ سال بر سرزمین ماد تسلط یافتند و کیاکسار، در این مدت، مطیع آنان بود. سکاها، شهر سقز را بنا کردند و آن شهر را پایتخت خود قرار دادند.
با گذشت زمان، کیاکسار، تصمیم به بیرون راندن سکاها گرفت. او، فرمانده ی سکاها و سردارانش را به یک میهمانی دعوت کرد و همه ی آنان را یکجا مسموم کرد. سپس، لشکریان سکاها را از سرزمین ایران بیرون راند.
چون از این جهت، آسودگی خاطر فراهم شد، کیاکسار برای بار دوم، تصمیم به نابودی آشوریان گرفت. او و نبوپلسر توانستند با همیاری، امپراتوری آشور را درهمشکسته و پایتخت آن یعنی شهر نینوا را در ۶۱۲ پ.م فتح کنند. ساراگوس، چون در برابر ایرانیان و آشوریان، تاب مقاومت نیاورد، خود و خانواده اش را در آتش، سوزاند. سپس، شهر نینوا، با خاک یکسان شد و دنیا از جنایات دولت ستمگر آشور رهایی یافت.
پس از این پیروزی ، ایرانیها میان رودان (بین النهرین)، ارمنستان و بخشهایی از آسیای صغیر و بخش شرقی رود قزل ایرماق را نیز ضمیمه امپراطوری خود کردند. در این شرایط رود قزل ایرماق به عنوان مرز بین امپراطوری قدرتمند ایران و سرزمین لیدیه شد. جنگ معروف بین ایرانی ها و لیدی ها که با نام جنگ قزل ایرماق معروف است، در ۲۸ ماه می ۵۸۵ قبل از میلاد مسیح، به دلیل کسوف ناگهانی پایان یافت.
کیاکسار پس از این که جنگ با پیروزی پسرش ، آستیاگ به پایان رسید از دنیا رفت. آستیاگ مرزهای ایران را تا اروپا گسترش داد او پدربزرگ مادری کوروش بزرگ بود.
جمع آوری: آنوش مجرب
هر کشور و ملتی نشان و سمبولی ویژه از خود دارند، ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم
این نشان ” فره وشی ” یا ” فروهر ” نام دارد که قدمت آن بیش از ۴۰۰۰ سال تخمین زده شده است. تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد. سنگ نگاره های شاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد
نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است… اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم

۱
قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند
۲
دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش “دادار هستی اورمزد” خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در ۴۰۰۰ سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود
۳
چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است. زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند
۴
بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است
۵
سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان “اشو زرتشت” دارد. که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است. این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک ایرانیان است
۶
در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به ” دایره روزگار” و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد
۷
دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد. یکی سوی راست و دیگری سوی چپ. نخست ” سپنته مینو” که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری “انگره مینو” که نشان از نیروی شر و اهریمنی است. انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد. پس اگر از کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود
۸
انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از ۴۰۰۰ سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک – پندار نیک دارد. پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است. که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است
این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم
به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد
در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی تبدیل شده است. همین اشتباه رایج ، درباره مبدا تاریخ نیز وجود دارد و تاریخ هایی که با عدد ۲۵۰۰ آغاز میشوند شاهنشاهی و حتی پهلوی ! محسوب میشوند
تاریخچه پرچم ایران
از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا میخواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است. کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی را پایه گذاری کند.
در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم کاوه آهنگر نیز نام برده شده است که در اینجا کاری با آن نداریم.
آنگونه که میدانید دین ایرانیان در روزگار هخامنشی و حتی پیش از آن آیین مهر یا میترا (خورشید) بوده است. شیر و خورشید نیز دو نشان از نماد های دین میترا هستند. برای قرنهای پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است. آنگونه که میدانید بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است.
در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود.

اما نقش خورشید برای اولین بار در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان بعد از اینکه خورشید بر روی سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهی بر روی پرچم نیز نقش بست. و بدینگونه پرچم شیر و خورشید برای ۹۵۰ سال پرچم ایران بود. نشان شیر نیز بعدا در پرچم کشور ما ظاهر شد. در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است
سلطان محمود غزنوی بسال ۱۰۳۱ به دلیل دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر بر روی نقشه ایران قرار گیرد و از آنگاه هیچگاه تصویر شیر – به جز دوران بسیار کوتاهی در زمان صفویان- از روی پرچم ایران برداشته نشد. حکومت های پیاپی با وجود دشمنی ای که با هم داشتند نقش پرچم را به عنوان نماد کشور ایران تغییر نمی دادند. حتی حکومت پهلوی با وجود اختلاف شدید با سلسله قاجار تغییری در پرچم کشور نداد و پرچم ایران سه رنگ خود را با نشان شیر و خورشید حفظ کرد. پرچم شیر و خورشید در زمان شهریار توانای ایران ، نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران
اما قضیه این سه رنگ چیست؟
- رنگ سبز به احترام ۹۰ درصد از مردم ایران که مسلمان هستند انتخاب شده است. این رنگ ، مورد علاقه پیامبر اصلام بوده و نشانه دین اسلام نیز هست.
- رنگ سپید پرچم ایران نشانه دین زرتشت ، نماد پاکی صلح و آرامش است.
- رنگ سرخ تفاسیر گوناگونی دارد. برخی بر این عقیده اند که چون انقلاب مشروطه در ماه مرداد (برج اسد ییا شیر) به پیروزی رسید این رنگ نمادی از گرما و نیز نمادی از خون شهیدان مشروطه است
توضیح: این سه رنگ در زمان مشروطه اینگونه توصیف شده اند ولی تاریخ آن به زمان ساسانیان نیز مربوط است. برخی این سه رنگ را برگرفته از سه طبقه جامعه ایران در زمان ساسانیان می دانند
- رنگ سبز لباس درباریان و شاهزادگان (طبقه اشراف)
- رنگ سپید رنگ لباس موبدان و روحانیان زرتشتی (طبقه روحانی)
- رنگ سرخ نیز لباس جنگسالاران و طبقه جنگ آوران
همچنین این سه رنگ در نقش برجسته های باستانی نیز ظاهرا دیده شده است
پس از انقلاب اسلامی نیز سه رنگ سبز ، سپید و سرخ نگه داشته شدند ولی چندی پس از پیروزی به فرمان آیت اله خمینی نماد شیر و خورشید حذف گردید. تا مدتی پرچم ایران بدون نشانه بود (در دولت مهندس بازرگان) و پس از آن یک نماد جدید که توسط یک معمار طراحی شده بود (ارم الله) جایگزین آن شد و پرچم به صورت فعلی خود درآمد.

آنچه گفته شد، چکیده ای بود از تاریخچه پر فراز و نشیب پرچم ملی ایران. پرچم کشورمان در طول سالهای گوناگون دگر گونی های ریز و درشتی بر خود دیده تا به ما رسیده است
اما هرچه هست پرچم ما نماد همبستگی ماست و یادگاری از تاریخ کهن کشور ایران
Tags: cultural, Historical, Iran
از روزگاران بسیار کهن انسانها رویداد های تاریخی را براساس یک رویداد برجسته و مهم گاه شماری می کرده اند. برای نمونه شیوع بیماری ها ، تولد پادشاه ، قحطی ، جنگ و چیزهایی از این دست همواره به عنوان مبداء تاریخ مورد استفاده بوده اند. به مرور زمان گاهشماری ها بیشتر بر اساس رویداد های فرهنگی انجام شد. مثلا در ژاپن تولد امپراتور و در میان اعراب جاهلی سال حمله به مکه (عام الفیل یا سال فیل) مبدا تاریخی قرار گرفتند. پس از گسترش دین اسلام ، هجرت پیامبر اسلام به عنوان مبدا تاریخ در نظر گرفته شد.
از آنجا که هرچه عدد تاریخ بزرگتر باشد نشانه دارا بودن تاریخی کهن تر و سبب افتخار ملی است لذا برخی ملتها در چند دهه اخیر از کهنترین رویداد مهم تاریخی خود برای مبدا تاریخ استفاده کرده اند.
ایرانیان نیز برای سالها از تاریخ ورود خود به فلات ایران (مهاجرت بزرگ آریایی ها) به عنوان مبدا تاریخ استفاده می کردند. مبدا تاریخ ایرانی نیز که به غلط تاریخ شاهنشاهی یا پهلوی گفته شده نیز بر اساس تاجگذاری کورش بزرگ و تاسیس کشور ایران است. این تاجگذاری در سرزمین بابل و همراه با انتشار منشور حقوق انسانی کورش همراه بود.
پس تاریخ ۱۳۸۹ هجری خورشیدی که هم ارز با ۲۵۷۰ ایرانی است در واقع سن کشور ایران است و ربطی به پهلوی ها ندارد. ۵۵۹ سال پیش از تولد مسیح کشور ما تاسیس گردید و امسال که نوروز را جشن میگیریم در واقع جشن تولد ۲۵۷۱ سالگی کشورمان است.
جمع آوری: آنوش مجرب
سیستم موقعیت یاب جهانی (جی پی اس) یک وسیله موقعیت یابی دقیق می باشد که درسال ۱۹۷۳ توسط بخش دفاعی ایالت متحده گسترش یافت . دستگاه جی پی اس در اصل برای کمک به سربازان و خودروهای نظامی ، هواپیماها و کشتی ها جهت تعیین دقیق موقعیت آنها در سراسر جهان طراحی شده بود ولی در دهه ۱۹۸۰ ایالت متحده آن را برای استفاده غیرنظامی در دسترس قرار داد.
سیستم در هرنوع وضعیت آب و هوایی درسرتاسر جهان و بطور ۲۴ساعت درطول شبانه روز قابل استفاده می باشد و هیچ گونه بهایی جهت نصب و هزینه اشتراک این سیستم اخذ نمی شود . امروزه ، استفاده از جی پی اس هم در زمینه تجاری و هم درزمینه علمی گسترش یافته است.در زمینه تجاری،بعنوان وسیله موقعیت یابی در هواپیماها، خودروها ،کشتی ها و تقریباً تمام فعالیتهای تفریحی خارج از منزل مانند پیاده روی ،ماهیگیری و قایق سواری مورد استفاده قرار می گیرد . دستگاه جی پی اس درزمینه علمی نقش بسیار مهمی رادر علم زمین شناسی ایفامی کند.هواشناسان برای پیش بینی وضعیت آب وهوا، موقعیت اقلیمی جهان و زمین شناسان بعنوان یک روش بسیار دقیق نقشه برداری و مطالعات درزمینه زمین لرزه برای اندازه گیری حرکات تکتونیکی درطول مدت وبین زمین لرزه ها استفاده می نمایند.
Tags: GPS, Iran, scientific



















